خرید بک لینک
شانه ی آبی مادر بزرگ منیر که بیدار شد، مراد رفته بود. به طرف دریچه رفت تا به حیاط و حوض سرکی بکشد که انعکاس تصویر خودش را در شیشه ی پنجره دید. قسمتی از موهای قشنگش در هم شده و به هوا رفته بود. دس

برچسب: نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:16

منیر بی مراد مدت ها بود که منیر دلش گرفته بود. خسته بود و غمگین. می دونست که دیگه مرادی در کار نیست و همون نمایش بودن اش هم دیگه وجود نداره. ولی بروی خودش نمیاورد و مراد فکر می کرد که او نم

برچسب: نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:16

 یاس آبی و عطر دیوارمنیر دوباره موقع آب دادن گل ها، بیشتر روی دیوار کاهگلی آب پاشید تا پای گل و درخت ها. شیر آب را بست، کنار دیوار رفت و بو کشید... عاشق این رایحه بود، آب روی خاک.یاس آبی از او پر

برچسب: نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:16

صفحه بندی